صندلی داغ
تا یک هفته فرصت دارید
بشتابید بشتابید ![]()
ادامه مطلب
زنـــــــدگــــ ـی بـــ ـی تــــ ــو هــــ ــرگــــ ــز
تا یک هفته فرصت دارید
بشتابید بشتابید ![]()
می خواستم در وبلاگ دلتنگی های تارا رو تخته کنم برای همیشه آخه دیگه هیچ حس و حالی برای آپ ندارم ![]()
این روزا احساس می کنم خیلی سرد شدم و بی احساس بی روح تنها حتی دریغ از یه دوست خوب ![]()
یاد مدرسه بخیر حداقل ۴ تا دختر بودن که با هم حرف بزنیم و بخندیم ![]()
کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم بچه که بودم مطمئن بودم شبا ۳ تا دوست هست که با هم بازی کنیم تو کوچه![]()
نمیدونم چرا یه ترس عجیب تو وجودمه از چی از کی نمیدونم فقط میترسم و همین باعث شده که بیشتر وقتمو تو
خونه باشم خدایا خودت دستمو بگیر قبل از اینکه تو سیاهی افکارم غرق بشم ![]()
![]()
![[تصویر: 11949778694yzz5g1.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7133625478/11949778694yzz5g1.jpg)
خیلی سخته تنها باشی و دلت برای لحظه های از دست رفته تنگ بشه
و بخوای به حال بدبختی هات گریه کنی
اما شونه ای نباشه واسه گریه کردن و خالی کردن تمام این تنهایی
چقدر دلتنگم
چقدر تنهاااااااااااااااام
خدایا خسته شدم دیگه بس نیست این زندگی لعنتی.......
خدایا می شنوی این صدای منه .....
یه تنهای خسته از بازی تو.......
بسه خواهش می کنم تمومش کن......
تمومش کن این نفس کشیدن اجباریمو .......
چند صباحی است کبوتر دلم در فراغت بی آشیان گشته
و بی تاب است
نمی دانم با این دل بهانه گیر چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ وقت دوریت را حس نکرده بودم
اما در این چند وقت نبودنت را با تک تک اعضای بدنم حس کردم
هر روز چشمانم به دور دست ها خیره می شود
تا شاید کسی بیاید که چشمانش نشانی از چشمان مهربان تو را داشته باشد.........
تقدیم به تو که بهترینی.......
چقدر دلم تنگ شده برای تمام روزایی که گذشت.....
برای تمام لحظه هایی که از همه چیز بی خبر بودم....
برای شبایی که با دخترا تو خیابون بازی میکردیم گرگم به هوا - وسطی و ....
دلم برای روزایی تنگ شده که کلی لحظه شماری میکردم برم مدرسه که از دور کسی رو ببینم که خیلی دوسش دارم ....
دلم برای اون روزایی تنگ شده که با یکی از پسر عمه هام دعوا کردم چون ندونسته پاش رفته بود روی عروسک قرمزم....
دلم برای شبایی تنگ شده که لحظه شماری میکردم شب بشه که با دوچرخه ی عمو با هم بریم پارک ....
دلم برای شبایی که با هزار رویای عاشقونه می خوابیدم تنگ شده ....
دلم برای شبایی که دستمو حلقه می کردم دور گردن بابام که مطمئن شم غول بدجنس نمیاد منو ببره و با خیال راحت بخوابم تنگ شده....
چقدر دلم برای دوستای مدرسه ام تنگ شده ....
چقدر دلم برای یه دختری که یه زمانی بدون هم جون نداشتیم تنگ شده ....
چقدر این روزها دل تنگ چیزایی هستم کسایی هستم که بهم نزدیکیم اما فاصله مون یه دنیاست ....
هی دنیا با ما به از این باش که با خلق جهانی.....
دیگه خسته شدم از همه چیز همه کس حتی خودم ....
دیگه هیچ چیز برام اهمیت نداره حتی نفس کشیدنم .....
کاش می شد خیلی چیزا رو به زبون آورد کاااااااااااااااش ..........
گاهی فکر می کنم خدا منو از یاد برده کفر نمیگم فقط حسم رو میگم ......
احساس می کنم اینقدر خوابم میاد که اگه صد سال هم بخوابم این کمبود جبران نمیشه .....
دلم برای اونایی که از بینمون رفتن خیلی تنگ شده مخصوصا بابابزرگم
....
دلم برای خودم میسوزه که باز هم عاشقونه کسایی رو دوست دارم که بدترین بدی رو در حقم کردن ....
شبای بیقراری شبایی که تنها تو سکوت و تاریکی شب گریه میکنی سخته سخت ....
دیگه هیچ چیزی مرحم قلب تیکه تیکه شدم نیست ......
ای خداااااااااااااااااا به کی بگم خسته شدم بسهههههههه چشمام دیگه سویی نداره از بس گریه کردم ....
دیگه هیچ چیز موجب شادیم نمیشه خدایا دیگه بسه بازی کشش ندارم نمیتونم کی منو میبری پیش خودت
.....
پ.ن : وبلاگم ۱ ساله شد ![]()



شهادت بانوی دو عالم رو به همه ی شما عزیزان تسلیت عرض می کنم اینم از سفره ایی که نذر دختر ۳ ساله امام حسین(ع)
حضرت رقیه (س) بود که روز شهادت مادر بزرگوارشون ادا شد برای همه ی شما عزیزان دعا کردم امیدوارم هر حاجتی دارین
خدا به حق این روزای عزیز برآوردش کنه الهی آمین ![]()
پ.ن : این شمع سمت راست سینی که وسطه و نورش بیشتره من روشن کردم![]()
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است،
امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.